هدف مهم را به کارهای کوچک تر تقسیم کنید.

اغاز یک عادت مانند نخی نامرئی است ،ولی هر زمان که کاری را

تکرار می کنیم این نخ محکم تر می شود ورشته ای دیگر به ان اضافه

 می گردد. تا این که به طنابی بزرگ تبدیل شده وما را به طور دائم به

فکروعمل مان پیوند می دهد.

از اوریسون سوت ماردن

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 1:18  توسط پروانه قاسمی  | 

شاخه های اصلی فمینیسم و بازنمایی

 رسانه ای زنان

 در این قسمت از مقاله حاضر به دلیل اهمیت سه جریان اصلی رویکردهای فمنیستی و بحث ها و انتقادات مطرح شده از سوی آنها در مورد بازنمایی زنان در متون رسانه ای، به اجمال این سه شاخه را بر اساس نظرات استرنیاتی (1384) و ون زونن (1998) توضیح می دهیم.

رسانه ها همیشه در کانون نقد فمنیستی قرار داشته اند و بازنمایی، همواره یکی از نبردگاه های مهم برای فمنیسم روزگار ما بوده است. در کتابی که محرک احیای جنبش زنان آمریکایی در سال های میانی دهه 1960 قلمداد می شود، رسانه ها و به خصوص مجلات زنان به سبب سهمی که در «رمز و راز زنانه» -اتفاقاً عنوان کتاب نیز این بود- ادا کردند، یعنی به اسطوره ای که بنا بر آن، گویا زنان می توانند در مقام کدبانو و مادر طعم رضایت خاطر واقعی را بچشند، به باد ملامت و شماتت گرفته شدند (ون زونن، 1998، ص 155).

 جنبش زنان نه فقط درگیر مبارزه ای ملموس درباره حقوق و فرصتهای برابر برای زنان است، بلکه در مناقشه ای نمادین بر سر تعریف زنانگی (و تلویحاً) مردانگی هم درگیر شده است. اکنون در دیگر جنبش های اجتماعی جدید هم می توان ردّ پای این سیاست «دولبه ای» را پیدا کرد (همان، صص 157-156). بائر می گوید: «جنبش زنان از همان ابتدا با دیدی انتقادی و اغلب با خشم به آنچه آن را «تبعیض جنسیتی در رسانه ها» نامیده است، واکنش نشان داده است» (استرنیاتی، 1384، ص 247).

تعدادی از نویسندگان از جمله ون زونن از سنخ شناسی های اندیشه های فمنیستی استفاده کرده اند. مثلاً لسلی استیوس فمنیست رادیکال که به هرزه نگاری (پورنوگرافی) علاقه وافری نشان می دهد، فمینیسم لیبرال که از جمله به کلیشه ها (گفتار و کردارهای قالبی) و جامعه پذیری جنسیتی توجه می کند و فمنیسم مارکسیستی و سوسیالیستی که دل مشغول تعامل میان جنسیت، طبقه و ایدئولوژی هستند. در طبقه بندی استیوس، روانکاوی و مطالعات فرهنگی در بافت و بستر فمنیسم سوسیالیستی بررسی می شوند (همان، ص 157).

هرچند تمیز دقیق این سه شاخه بسیار دشوار است، با این حال وقتی سه جریان فوق را به عنوان گونه های ایده آل در نظر می گیریم، راههای متفاوتی را نشان می دهند که فمنیست ها رسانه ها را متهم می کنند.

1.7. فمنیسم لیبرال

فمینیسم لیبرال استفاده و بازتولید نابرابر و استثمار گرایانه از زنان را در رسانه ها و فرهنگ عامه مورد انتقاد قرار داده و معتقد است که برای حل این مشکل قوانینی باید وضع شوند که فرصت های برابر را برای زنان به وجود می آورند (استرنیاتی، 1384، ص 239). در گفتمان فمنیستی لیبرال، پیشداوری های غیر منطقی و کلیشه ها در مورد نقش طبیعی زنان به عنوان همسر و مادر، جایگاه نابرابری را در اجتماع برای زنان رقم زده است. اصول کلی لیبرال یعنی آزادی و برابری می باید در مورد زنان نیز اعمال شود. کلیشه های نقش جنسیتی، تجویز رفتارهای متناسب با جنسیت، ظاهر، علائق، مهارت ها و خودانگاره ها در کانون تحلیل های رسانه ای فمنیسم لیبرال قرار دارند (ون زونن، 1998، ص 158). انگاره های کلیشه ای از زنان در رسانه ها و تأثیرات این انگاره ها بر مخاطب رایج ترین مضمون بکار گرفته شده در برنامه پژوهشی ارتباطات متفکران فمنیست بوده است. راکو دو دلیل برای این مضامین خاص بر می شمرد: آنها عناصر کلیدی متون فمنیستی را می سازند و دیگر آنکه درخور پارادایم پژوهش تجربی ارتباطات است (همان، ص۱۷۰)

تصور می شود که رسانه ها کلیشه های نقش جنسیتی را جاودانه می کنند، زیرا ارزش های اجتماعی غالب را بازتاب می دهند و نیز تولیدکنندگان رسانه ای مرد تحت تأثیر این کلیشه ها هستند (همان، ص 158).

 2.7. فمنیسم رادیکال

فمینیسم رادیکال معتقد است منافع مردان و زنان اساساً و به نحو اجتناب ناپذیر با هم متفاوتند و نیز معتقد است که پدرسالاری و سرکوب زنان مهمترین شکل تاریخی تقسیم اجتماعی و سرکوب است و برای حل این مشکل، جدایی کامل زنان از مردان را توصیه می کند (استرنیاتی، 1384، ص 139). این شاخه از فمنیسم معتقد است که چون رسانه های جمعی به دست مالکان و تولیدکنندگان مرد کنترل می شوند، بنابراین از منافع جامعه پدرسالاری دفاع خواهند کرد. در گفتمان فمنیسم رادیکال، مردسالاری به عنوان یک نظام اجتماعی توصیف می شود که در آن همه مردان برتری دارند و همه زنان را سرکوب می کنند. مردسالاری را نتیجه تمایل ذاتاً سرکش مردان برای سلطه بر زنان می دانند که نیازی وراثتی است و مردان می توانند آن را به عنوان حرف آخر از طریق اعمال قدرت فیزیکی برآورده سازند. فمنیست های رادیکال در افشای سوء استفاده مردان از زنان و سیاسی کردن مسائلی که قبلاً خصوصی محسوب می شد، پیشگام شده اند که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: خشونت جنسی، کتک زدن زنان، زنای با محارم، هرزه نگاری و اخیراً گردشگری جنسی و قاچاق زنان. از آنجا که رسانه های جمعی در دست مالکان و تولید کنندگان مرداند، لذا در جهت منافع جامعه مردسالار فعالیت می کنند. تمرکز اصلی این شاخه از فمنیسم روی هرزه نگاری و بیشتر موضوعات جدلی است : «دلیل وجودی هرزه نگاری، نفرت مردان از زنان است و دلیل وجودی این نفرت، هرزه نگاری است» (ون زونن، 1998، ص 158). در تحلیل های فمنیستی رادیکالِ رسانه ای، قدرت رسانه ها در تأثیرگذاری بر رفتار مردان در برابر زنان و برداشت زنان از خودشان فراتر از بحث است. به گفته دیویس «ممکن است که محققان نتوانسته باشند رابطه بین موضع یک رسانه خاص و یک عمل مشخص را ثابت کنند ولی هیچ مشکلی وجود ندارد که تحریف اعمال شده از سوی رسانه ها به جوّ کلی تبعیض و سوء استفاده از زنان کمک می کند» (همان، ص 160).

فمینیسم سوسیالیستی

فمنیسم سوسیالیستی که تأکید جنبش فمنیستی رادیکال بر پدرسالاری را می پذیرد اما سعی دارد از آن در تحلیل سرمایه داری استفاده کند و راه حل این مشکل را در اصلاحات گسترده در روابط بین مردان و زنان به عنوان بخشی تفکیک ناپذیر از ظهور یک جامعه سوسیالیستی جستجو می کند (استرنیاتی، 1384، ص 240). این نوع فمنیسم بر خلاف انواع رادیکال و لیبرال برای مشخص کردن موقعیت زنان منحصراًٌ بر جنسیت تأکید نمی کند، بلکه تلاش می کند تحلیلی از شرایط اقتصادی و طبقاتی زنان را نیز به دست دهد. مفاهیم اساسی این رویکرد عبارت اند از: «بازتولید نیروی کار» و «ارزش اقتصادی نیروی کار داخلی». به گفته زارسکی، گرچه این گونه به نظر نمی رسد، اما فعالیت های تربیتی، عاطفی و آموزشی که زنان در منزل انجام می دهند برای حفظ سرمایه داری جنبه اساسی دارند. اگر به این نیروی کار، پول پرداخت شود، اختلاف سود در سرمایه داری در حد قابل توجهی کاهش می یابد (نقل از ون زونن،  1998، ص 161).

مدل فمنیستی سوسیالیستی ارتباطات دهه 70 در ابتدایی ترین شکل خود با الگوهای رادیکال شباهت دارد، زیرا رسانه را ابزاری ایدئولوژیک می داند که جامعه سرمایه داری و مردسالار را نظم طبیعی توصیف می کند. با این حال ویژگی متمایز فمنیسم سوسیالیستی این است که توجه بیشتری به نحوه شکل گیری ایدئولوژی های زنانه در رسانه دارد و اینکه این ایدئولوژی ها به نفع چه کسی است. عمده تحقیقات آن از تحلیل ایدئولوژیک متون رسانه ای، با استفاده از ابزار تحلیلی که ساخت گرایی و نشانه شناسی عرضه می کند، تشکیل شده است (همان،  ص 162)گفتمان فمنیستی لیبرال، رادیکال و سوسیالیستی به دلیل رویکرد ابزاری در خصوص ارتباطات وجه اشتراک دارند: رسانه ها ابزار اصلی انتقال به ترتیب ارزش های کلیشه ای، مردسالاری و هژمونیک در مورد زنان و زنانگی اند. رسانه ها به عنوان سازوکارهای کنترل اجتماعی عمل می کنند. به گفته تاچمن در گفتمان فمنیستی لیبرال، رسانه ها میراث جامعه را منتقل می کنند (که بسیار جنس گراست) تا انسجام، یکپارچگی و نظم را حفظ کنند و ارزش های مسلط را منتقل نمایند (همان،  ص 166(. همچنین به گفته ماتلار، فمنیسم رادیکال رسانه های مردسالار را در خدمت نیازهای جامعه مردسالار می داند زیرا تجارب زنان را سرکوب و تحریف می کند که اگر در شکل واقعی خود اظهار شوند به طور جدی تشکیلات مردسالار را به هم می ریزند (همان، ص 167). فمنیسم سوسیالیستی معتقد است که رسانه ها شمای سرمایه داری و مردسالاری موضوعات را به عنوان جذاب ترین نظام موجود ترسیم می کنند (همان، ص 166).

 منابع:

- ابوت، پاملا و والاس، کلر (1380). جامعه‏شناسی زنان(منیژه نجم عراقی)، تهران: نشر نی.

- استریناتی، دومینیک (1384). مقدمه ای بر نظریه های فرهنگ عامه، ترجمه ثریا پاک نظر، تهران، گام نو، چاپ دوّم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 16:0  توسط پروانه قاسمی  | 

 

 

 

افکار عمومی مفهوم :

عمومی داشت .باتوجه به اینکه تعاریف متعددی از «افکار عمومی» وجوددارد،نمی توان تعریف واحدی که مورد قبول همگان باشد ارائه داد.دراینجا چندتعریف و توضیح درمورد افکار عمومی ذکر می شود،شاید به کمک آن ها بتوانیم به شناختی نسبی از مفهوم «افکار عمومی »برسیم : افکار عموم      برای پی بردن به راهکارهای تأثیرگذاری برافکار عمومی ورابطه متقاب روابط عمومی باافکار عمومی ،بایستی ابتدا درک درستی از مفهوم افکار ی، پدیده‌ای روانی ـ اجتماعی و خصلتی جمعی است و عبارت است از ارزیابی و نظر مشترک گروهی اجتماعی در مسئله‌ای که همگان به آن توجه و علاقه دارند و در لحظه‌ی معینی، بین عده‌ی زیادی از افراد و اقشار مختلف جامعه نسبتاً عمومیت می‌یابد و عامه مردم آن را می‌پذیرند. افکار عمومی به صورت تأیید یا مخالفت با یک عمل، نظر، شخص و واقعه با خواسته، مطالبه، پیشنهاد و توصیه تجلی می‌یابد (مهرآرا،1372 ص 371) افکار عمومی( Public Opinion  )اگر چه پدیده ای است که در قرن بیستم ودر عصر تولد رسانه ها و شکوفایی ارتباطات و اطلاعات به اوج خود رسیده است، اما به گواهی تاریخ، زندگی اجتماعی بشر، همواره و در زمان و مکان به عنوان برآیند ارتباط انسانی با شناخت ها، اندیشه ها، نگرش ها و رفتارهای گوناگون تا سطح مهم ترین عامل موثر در پیش برد رویدادها و حوادث اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی شناخته شده است-( مقاله دکتر داوود نادمی ، «افکارعمومی و نظریات انتقادی آن»)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 19:48  توسط پروانه قاسمی  | 

 فرهنگ

فرهنگ عمومي واژه‌اي جديد است و دريافت معني و مفهوم آن به سادگي ميسر نيست. اين اصطلاح با معنايي كه امروزه از آن استفاده مي‌شود كاربرد چنداني درعلوم انساني ندارد و به تازگي در كارهاي روزنامه‌اي به كار مي‌رود. در كتب علوم انساني فرهنگ عام معادل genral culture است. اما معناي اين تركيب با فرهنگ عمومي متفاوت است. اين اصطلاح بيان‌گر اين است كه عناصر فرهنگي عام‌اند و در يك حوزه فرهنگي داراي عناصر مشترك هستند. گاهي كلمه commen cultre كه معناي آن فرهنگ مشترك است به كار برده شده و به معناي اول نزديك است با اين واژة تفاوت كه عناصر مشترك فرهنگي دو حوزه را در بر دارد و گاهي نيز تركيب popular culture به معناي فرهنگ عامه به كار رفته است كه تا حدودي به فرهنگ عمومي نزديك است اما مترادف آن نيست زيرا اصطلاح فرهنگ عامه شامل روايات و حكايات، آداب و رسوم، خرافات، افسانه‌ها و داستان‌هاي يك قوم در حيطه مردم‌شناسي است اما فرهنگ عمومي افراد كل يك جامعه و كشور را از هر قشر اعم از تحصيل كرده و غيره شامل مي‌شود. بنابراين مي‌توان تركيب public culrure را معادل انگليسي آن دانست. يعني آن فرهنگي كه نسبت به افراد جامعه عموميت دارد.

نكته ديگر كه درباره فرهنگ عمومي مبهم است، چگونگي طرح و بسط آن در سطح جامعه است. فرهنگ در عين عام بودن يك امر خاص نيز محسوب مي‌شود زيرا هر فرهنگي در درون خود چندين خرده فرهنگ دارد و خرده فرهنگ‌ها چيزي جز فرهنگ هاي خاص نيست، بنابراين نماي اصلي فرهنگ‌ها خاص هستند و فرهنگ عام همان عناصر فرهنگي مشتركي است كه در بين چند فرهنگ مختلف مي‌شود و در واقع آنچه عملاً وجود دارد، تركيب‌هاي خاص فرهنگي است كه نام خرده فرهنگ بر خود دارند و نتيجه مي‌گيرند كه وقتي فرهنگ عام هويت مستقلي ندارد و وجود آن وابسته به فرهنگ خاص است چگونه مي‌توان وجود فرهنگ عمومي را پذيرفت. حال اگر گروهي معتقد به وجود فرهنگ عمومي نيستند بايد پاسخ گوي اين سؤال باشند كه آنچه كه گذشته را به حال و جامعه فعلي را به لحاظ رواني و معنوي به هم پيوند داده و جهت مشترك آينده جامعه را تضمين مي‌كند چيست؟ بنابراين هر امر معنوي كه ريشه در اعماق تاريخ داشته باشد و ثبات و دوام يابد و به حال متصل شود همان فرهنگ عمومي است و نكته حائز اهميت در باب فرهنگ عمومي ريشه تاريخي خود فرهنگ است كه «فرهنگ عمومي» از آن استخراج مي‌شود. در واقع فرهنگ عمومي قبل از آن كه فرهنگ عمومي باشد، فرهنگ است و فرهنگ يك امر تاريخي است و شناخت فرهنگ حال بدون مطالعه تاريخي ممكن نيست و به تبع بررسي و شناخت فرهنگ عمومي و عناصر و تركيب‌هاي آن نيز نيازمند مطالعه تاريخي فرهنگ است و در غير اين صورت نگاهمان به فرهنگ عمومي صرفاً در زمان حال ناقص خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 19:43  توسط پروانه قاسمی  | 

 

هر چیزی که اتفاق می افتد دلیلی دارد.

نه موفقیت تصادفی است ونه شکست .

ان ها علت های خاص خودشان را دارند، 

و اگر همان علت ها را تکرار کنید،همان نتایج حاصل

خواهد شد ومهم نیست که شما کی هستید.

از برایان تریسی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 4:51  توسط پروانه قاسمی  | 

 

این حقیقت زندگی را به خاطر بسپارید:

هرچه به دیگران کمک کنید بدون ان که انتظار جبران

داشته باشید،از جاهایی که اصلا انتظارش را ندارید به

شما نیز کمک خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 4:39  توسط پروانه قاسمی  | 

 

 به نسبت صحبت کردن تقسیم بر گوش کردن خودت

 نگاه کن . 

                                                                                                                                           ان گاه مشخص خواهد شد که چه موقع باید ساکت

باشی.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 4:20  توسط پروانه قاسمی  | 

ارتباط مانند اب روان جاری میشود .شما فقط به یک

تقویت کننده نیاز دارید تا ان را به طرف بالا بپاشید.

ارتباط برقرار کن /نه این که عوض کن .

انهایی که همیشه می نوشند هرگز نمی چشند.

ان هایی که همیشه صحبت می کنند هرگز فکر

نمی کنند .

                                                  پریور

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 4:5  توسط پروانه قاسمی  | 

منابع انسانی هم منابع هستند وهم انسان

طرز رفتار+خواسته =انگیزش

مهارت+دانش=قابلیت

قابلیت +انگیزش=عملکرد

منبع از کتاب پند های مدیریتی نویسنده ر.س.شوکلا

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 3:38  توسط پروانه قاسمی  | 

حکمت وزیدن باد تکان دادن شاخه ها

 نیست امتحان ریشه ها ست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 18:11  توسط پروانه قاسمی  |